تبليغاتX
( زاویه )

دیگران

 

  قرار است چهار روز زن ِ این خانه باشم ؛ این جور که تووی ِ برنامه ام نوشته اند . حرفی از پول نبوده ، قرار نیست که فاحشه باشم . روزهام را به پنج بخش ِ مُجزّا تقسیم کرده اند ، اما فقط سر فصل های چهار بخش را نوشته اند . معقول هم به نظر می رسد ؛ من فقط قرار است که چهار روز زن ِ این خانه باشم ، پس سرفصل ِ پنجم احتمالا" یک اشتباه یا اهمال در وقت نوشتن بوده . برای این که اطمینان پیدا کنم ، یک بار دیگر کاغذی را که شبیه ِ این کاهی های روسی است ، از روی میز بر می دارم و نگاهی می اندازم که مبادا اشتباه از من بوده باشد ؛ نه ! همه چیز درست به نظر می رسد :

       1- روز اول : شما امروز چشم وُ چراغ ِ این خانه خواهید بود

       2- روز دوم : شما امروز رونق ِ این خانه خواهید بود

       3- روز سوم : شما امروز موجبات ِ دل گرمی ِ این خانه خواهید بود

        4- روز چهارم : شما امروز صرفا" زن ِ این خانه خواهید بود

        5- روز پنجم : .

 می توانم به راز بزرگ این پنج فکر کنم ، اما ترجیح می دهم که فقط به آن چه که در برنامه ام نوشته اند ، فکر کنم ؛ نه بیشتر نه کم تر . پس به روز پنجم اصلا" فکر نمی کنم و سعی می کنم به ترتیبی که برنامه ام برایم مشخص کرده ، روزها را بگذرانم و خلاص ! پس :

         1 - روز اول : چشم وُ چراغ ِ این خانه می شوم

         2 - روز دوم : رونق ِ این خانه می شوم

         3 - روز سوم : موجبات ِ دل گرمی ِ این خانه می شوم

         4 - روز چهارم : صرفا" زن ِ این خانه می شوم

 و تمام ! حرفی از پول نبوده ، پس می توانم جلوی پنج بنویسم :

         5 - روز پنجم : قرار نیست که فاحشه باشم

 حالا از در می زنم بیرون وُ به همان خانه قبلی بر می گردم و فکر می کنم به این که کار بعدی ام کجاست و چی . همین !

حسین نوروزی

+ نوشته شده توسط من و زاویه در پنجشنبه 1384/08/26 و ساعت 0:5 |

 

 

‌‍‌‍" شما ها كه اصلا به درد درس خواندن نمي خوريد . براي چه سر كلاس مي آييد ... ، از قيافه هاي شما معلومه كه اين ترم هم مي افتيد ، برويد ترم بعدي بيايد و ..."

 

من محمد هستم . چند روز پيش تصميم گرفتم كه بدنبال معني اسمم بگردم . اما سراز سطر هاي زير در آوردم كه برايم جالبتر از معني اسمم بود.

همه ي اميدم اين بود كه لا اقل بعداز قبول نشدن در كنكور سراسري ، وارد يك دانشگاه خوب با يك رشته ايده ال مي شوم كه از همه ي سياسي باز ي هاي اجتماعي و دانشجويي بدور است.

راحت سرم را پائين مي اندازم و درسم را مي خوانم اما ، اما بدنم هنوز گرماي وصل يار را از دست نداده بود كه خودم را جايي كه اصلا فكرش را هم نمي كردم ديدم . توي خودكار ! خودكاري كه مي خواهد بنويسد . از چه نمي دونم  اما اولش خواست كه يك نمايشنامه با حضور من ، بچه ها ، استاد و دانشگاه بنويسد كه نوشت اما قشنگ نشد يعني افتضاح شد . وبعد با هم ديگر هر چه فكر كرديم چيزي به ذهمنون نرسيد تا اينكه ياد معلم جمله سازي كلاس دوم ابتدايي افتادم و با اين چند حرف ، جمله هاي زير را ساختيم .

به جاي اينكه از حاشيه هاي كه به درد ما نمي خورند دورمان سازند تا به رسالت خويش كه  همان درس خواندن است ! برسيم آنقدر در حاشيه غرق مان مي كنند كه نه تنهادرس بلكه آن را هم فراموش مي كنيم . " اين جا كه دانشكده سياست نيست" اين طعنه هاي استاداني است كه ما را به آن گوشزد ميكنند . اما باز با خودم مي گويم گوشهايم اگر چه بزرگ است اما دانشگاه جامع و علي الخصوص اين دانشگاه ما محيط خوبي است. خيلي بهتر از اينها مي شود تلاش و رقابت علمي داشته باشيم تا باعث تقويت حس شهرت طلبي خود و دانشگاهمان شويم . چرا كه سطح كيفي آموزشي استادانمان آنچنان بالا ست كه در مخيل ما جا نمي گيرد. اما استادن متبحر در امر ياد دهي  آنچنان درس را روي پاي تخته مي نويسند كه از صفحه هاي كتابمان هم تميزتر است . و من وتو هم نبايد با توجه به قاعده احترام به استاد علت تميزي آن را سوال كنيم !

هنوز هم با گذشت زمان مديد نتوانستم بفهمم كه چطور كلاس درس تبديل مي شود به مسائل روز اجتماعي و تكرا ر نصايحي كه پدر قبل از آمدن به دانشگاه به جاي پول توي جيبي ، نثارمان ميكند . يادش بخير بچه كه بوديم مامان جون اين كارها را برايمان بهتر انجام مي داد.

نون و پنير و پسته توي كيفمون جا نمي شه . هميشه شعاري بود در مقابل بوفه مدرسه ، اما مامان جون اين حرفها حاليش نبود و مي گفت : بوفه ، اوفه اخه  نري سراغ اون . تا اينكه رسيديم به تصميم كبري . حالا ما كجائيم و كبري كجا!!!؟

يواش يواش بايد از جلسه هاي دوم و سوم به فكر يك كتاب آموزشي هم باشي تا جاي خالي استاديار استاد را پر كند . و بعد از آن يادم مي افتد كه بگويم : اجازه استاد سوال دارم؟ بگو فرزندم ؟ بگم ! بگو ؟ استاد گفتم كه سوال دارم ! بگو فرزندم؟ و بعد تازه كه سوالم را متوجه مي شود شروع مي كند به حضور و غياب كردن : رعنا حاضر ، مرتضي حاضرو...، حبيب ، استاد رفته بيرون ؛ طيبه ، استاد رفته بيرون ؛ تهمينه ، استاد همين الان مي آد . اين هم از جلسه امروز ، استاد مثل ما آدم است . سر كار مي رود .چند شغله است. پول مي خواهد .زن مي خواهد و بچه اما نه و يه هواي تازه براي  نفس كشيدن . ديگه خودمان قضاوت كنيم چگونه بتواند با اين همه مشكلات موجود استاد براي  دانشجو فرهنگ بستر سازي نمايد .

بگذريم بيايم سر اين استاد يار خوب و گرانقدر يا همان كه خودمان مي گوئيم ، كتاب مرجع آموزش درس! اين كتاب خيلي با ارزش است بايد برويم از مغازه هاي قبل از انقلاب سراغش را بگيريم شايد يك نسخه تصادفا برايمان نگه داشته باشند . خب آقا اين كتاب چند؟

هرچه درجيبت است آقا!

بعد از اين كه كتاب را پيدا كردم و خريدم دوباره مشكل ، اما اين بار از خود من است چراكه يادم رفته بود كتاب به زبان اصلي است نه زبان مادري . آه  English مضخرف تا كي بايد با تو همراه باشم . اما ناراحت نيستم چرا كه معني اين جمله را فهميدم كه وقتي خواهرم آخر شب تلفن ميزند خونه و به مادرم مي گويد كه مثل خر گير كرده است توي گل يعني چه!

خب ديگر بايد بروم سر كلاس درس ، دارد شروع مي شود . تمرينمم آماده است اما چه فايده اي لااقل بچه كه بوديم معلمها دفتر مشقهايمان را كه تمام مي شد مي دادند به سبزي فروش و يا لبو فروش كنار مدرسه ، اما حالا دنيا پيشرفت كرده وبه قول ما نسل چندمي ها پست مدرن شده ، تمرين ها يك راست مي رن توي سطل آشغال ، البته استاد عزيز لطف مي فرمايند اين زحمت را براي ما مي كشند.     ممنون استاد!

 

+ نوشته شده توسط من و زاویه در سه شنبه 1384/08/10 و ساعت 22:58 |

برابر اظهارت رئيس صندوق رفاه دانشجويان وزارت علوم ، تحقيقات و فناوري جناب آقاي حميد خوش گفتار ، وام شهريه تنها به دانشجويان دانشگاههاي دولتي ، جامع علمي كاربردي وآموزشكده اي فني و حرفه اي تعلق مي گيرد . ايشان با توجه به تخصيص 600 ميليارد ريال اعتبار براي وام شهريه دانشجويان گفتند : ازاين ميزان 300 ميليارد ريال مربوط به دانشگاه آزاد و 250ميليارد ريال به وزارت خانه علوم و بهداشت است كه ازاين ميان نيز 220 ميليارد ريال به وزارت علوم و 30 ميليارد ريال به وزارت بهداشت تخصيص مي يابد .

زمان شروع پرداخت وام

خوش گفتار درادامه اين حرف كه وام مذكور تا 50 درصد دانشجويان را پوشش مي دهد تصريح كرد كه از 15 آبان ماه وام شهريه دانشجويان به دانشجويان مشمول پرداخت مي شود.

شرايط وام گيرنده

وي برخي از شرايط دريافت وام را باتوجه به آيين نامه و دستورالعمل پرداخت وام اين چنين اعلام كرد : 1- دانشجوي غير بورسيه بودن .2 – دارا بودن اولويت نياز مالي 3- عدم اشتغال به كاري كه مستلزم دريافت اجرت باشد. 4- سپردن تعهد محضري با ضامن معتبر قبل از دريافت وام .5- تمام وقت بودن دانشجوي متقاضي كه تنها در سنوات مجاز تحصيلي مي تواند از وام شهريه استفاده كند . و ...

حداكثر وامي كه تعلق مي گيرد ! و زمان باز پرداخت آن

خوش گفتار ميزان اين وام را در مقاطع مختلف تحصيلي اين چنين بيان نمود : ميزان وام شهريه براي مقطع كارداني حداكثر شش ميليون ريال كه در چهار نوبت و هر ترم 150 هزار تومان ، ميزان وام شهريه براي مقطع كارشناسي پيوسته يك ميليون و 200 هزار تومان در هشت نوبت و ميزان وام شهريه كار شناسي ارشد و دكترا 30 ميليون ريال در چهار نوبت پيش بيني شده است و باز پرداخت اين وام به يك سال پس از فراغت از تحصيل دانشجو موكول شده است .و ميزان اقساط بريا مقطع كارداني و كارشناسي نا پيوسته 36 ماه كارشناسي 60 ماه و كار شناسي ارشد پيوسته و ناپيوسته و دكترا حداكثر 72 ماه تعيين گرديد ه است .

اما كمي صبر سحر نزديك است !

درخاتمه رئيس صندوق رفاه  دانشجويان وزارت علوم اعلام كرده است كه مقدمات پرداخت وام شهريه فراهم شده است و نيز آيين نامه ها فرمهاي مورد نياز براي ثبت نام و تعهدات دانشجويان آماده گرديده است ولي هنوز مبلغ تعيين شده به صندوق رفاه ، پرداخت نشده است .

 

اين هم از خبري كه شايد خوشحالمان كرده باشد ! اما به قول ما بچه هاي نسل چندمي به ما چه 50 ميليارد ريال مابفي چه شده است!؟

 

 

 رضا مصطفوي

+ نوشته شده توسط من و زاویه در یکشنبه 1384/08/08 و ساعت 21:37 |

هوسي آمد و

                  خشتي بنهاد

طعنه يي زد

                          ليك به بي ساماني

 

با خبر شديم كه جمعي از دانشجويان تصميم گرفته اند كه با برنامه ريزهايي كه خودشان از كلاسهاي برنامه نويسي c# و اصول ساختمان داده ها از استاداني متبحر د رامر ياد دهي ! ياد گرفته اند ، توري سياحتي به يكي از بيابانهاي سر سبز اطراف طهران را ترتيب دهند . البته قابل توجه تمام دانشجويان محترم هزينه اين تور بر عهده خود دانشجويان عزيز مي باشد و موسسه هيچ گونه تعهدي نداده است كه 5الي 10 درصداز شهريه اي را كه دريافت مي كند را برابر قوانين و دستورالعمل هاي صادره از نمي دانم كجا ؟ را صرف امور فرهنگي دانشجويان نمايد .

و آنقدر اين 5الي 10 درصد رقم بالايي است!!! كه مي تواند تنها را ه گشاي مطمئني باشد در برابر ميليارد ها دلاري كه د رمجلس سناي آمريكا براي تهاجم فرهنگي كشور ايران تصويب مي شود .

دانشجويان گرامي ساعت و تاريخ حركت اين تور نيز قبلا در كلاسهاي تدريس به اطلاع رسيد است و جهت اطلاعات بيشتر مي توانند به آدرس WWW.iisg.blogspot.com مراجعه و كسب اطلاع نمائيد .

 

+ نوشته شده توسط من و زاویه در جمعه 1384/08/06 و ساعت 23:42 |

فعلا بی اسم

رفته بودم پیش روانکاو. درباره ی چیزهایی که به من گفته بودی باهاش حرف زدم چند ساعتی وراجی کرد، روانکاو می گفت: کرم، کرم همیشه سیب رو از تو سوراخ می کنه و می خوره ولی تو داری خودت رو سوراخ می کنی و می خوری. با هیچکس نمی سازم، با باباهه دعوا می کنم چند ماهیه با خواهرم میونه ای ندارم. چند تا چیزی رو کخ نوشته بودم به مادرم دادم که بخونه، بعد از اینکه خونده بود گفت: بهتره، تو چیزی ننویسی، نوشته هات بوی شلوار ده سالگیت رو می ده. دوستام هنوز نمی دونند که با تو رابطه دارم چون هنوز نمی دونند توی کیفم لوله ی خالی خودکار می ذارم.ننوشته هام تلنبار شدن، مثل لباسهای زیر خواهرم توی حموم. نمی تونم هر جایی که دلم می خواد بنویسم چون برای من مسئولیت داره. از مسئولیت بدم میاد. من مسئول چیزهایی که می نویسم نیستم. مخاطبین نوشته هام مسئولند، چون اونها هستند که می خونند. من خونده می شم. این تقصیر من نیست. مثل دفعه ای که یکی از تراوشات ذهنی م رو روی دیوار دستشویی خالی کردم، شعر بدی نبود فقط جایی برای خالی شدن پیدا نمی کرد. همون شب بابام الم شنگه ای به پا کرد که این جا دستشویی عمومی راه آهن نیست و من نمی تونم هر جایی که اومد اونها رو بریزم، باید زیر لباسی قایمشون کنم. روز بعد فکرم تماما مشغول دستشویی عمومی و مادرم بود که صبح خیلی زود با حوله از حموم اومده بود بیرون. باز هم می گم، من مسئول چیزهایی که می نویسم نیستم. می دونی، چیزی که می خوام اینه که هیچ چیز بسته بندی نباشه و همینطور دسته بندی. هر چی می تونی برام تشتک بفرست. مواظب باش با در باز کن نوشابه ها رو باز نکنی. با قاشق بهتره، تشتک ها کج نمی شن. صدای تشتک های کج، وقتی از بالا می اندازم پایین صدای خوب و یکنواختی نداره. اذیتم می کنه. زنگ زده هم نباشه، صدای این تشتک ها خش داره، وقتی از بالا رهاشون می کنم که بیفتند روی موزائیک، سنگین و یه وری می افتند پایین. باید به چند تا مغازه سر بزنم، دیروز هر چی پول توی این هفته جمع کرده بودم رو دادم دو جعبه نوشابه خریدم. یک چیز دیگه، از خال خوشم نمیاد. از خالدارها بدم میاد. از خط کش متنفرم. لباسهای تمیز مشمئز کننده ست. از کاغذ لخت هم بدم میاد. ديگه باید برم، وقتش شده که برم پیش روانکاو. برام وقت قبلی گرفتن.

فرامرز پارسا

+ نوشته شده توسط من و زاویه در دوشنبه 1384/08/02 و ساعت 5:5 |


وقتی بچه بودم یه روز از بابام خواستم راجع به "دیالکتیک"واسم حرف بزنه
گفت"تخم مرغ پس از بیست و یک روز از توش جوجه می آد بیرون مگه نه؟" منم گفتم آره
گفت:" آیا انتظار دیگه ای از تخم مرغ داری؟ اینکه مثلا جوجه از توش نیاد بیرون؟" گفتم نه
گفت همین یعنی "دیالکتیک" یعنی" سرنوشت محتوم "برای جدال جوجه با تخم مرغ
بعد شروع کرد چند تا مثال دیگه زد: مثل اینکه
وقتی تخم گل و می کاری بعد از چند روز جوونه می زنه از خاک می آد بیرون و هیچ حالت دیگه ای هم ممکن نیست
آدم از لحظه ای که متولد می شه در جدال دائم با مرگه اما آخر سر کی برنده می شه؟مرگ
بابام گفت این قطعیت رخداد ها بر سر پدیده ها می شه دیالکتیک
بعدها که بزرگتر شدم رفتم سراغ کتاب "فلسفه هگل" با ترجمه حمید عنایت که هیچی ازش نفهمیدم
بعدها تو یه سری مقالات چپ ، کم کم با "تز" و "آنتی تز " و "سنتز" و این حرفا آشنا شدم
اما دیدم تعریف بابام از همشون دقیق تر بوده
ما در گستره ای از سرنوشت های محتوم زندگی می کنیم
امور، پدیده ها و حتی پدیدارها، جاری به فرمان امر محتوم اند
انسان هم در قامت امر سوبجکتیو، خود، در لابیرنتی از دیالکتیک ها پرسه می زنه
مبارزه می کنه که زنده بمونه
زندگی می کنه که بمیره
می میره که زندگی ادامه پیدا کنه
و الا آخر
این روزها با یه دیالکتیک دیگه برخورد آبجکتیو و عینی دارم
دیالکتیک "سکوت و سخن" که هنوز سنتزی از درونش متولد نشده
اینو می فهمم که امری دیالکتیکیه اما گیج کننده هم هست
دیالکتیکیه چون به شکلی هایدگر گرایانه در طول زمانه و انرژی از خودش آزاد می کنه اما گیج کننده اس چون هنوز سنتزی نداره
صبح با خبر مرگ فرشته ای نادیده از خواب بلند شدم
تلوزیون مراسم رای اعتماد و نشون می داد
نمی تونستم این دو فضا رو واسه خودم در یک امتداد عقلی و منطقی تفسیر کنم
رفتم کلاس
بعد هم سر کار
چون کار می کنم که کیفیت زندگی و بالا ببرم
اما در تمام اون دقایق به مرگ فکر کردم
در فاصله چهار دقیقه ای یک کلیپ /کولد پلی/ یه خبر مرگ شنیدم و دو تا نیاز بیولوژیک و لمس کردم
خواب و غذا و این ورد که من هنوز زندم
اما تایمر چراغ قرمز انگار همون تیتر کتاب هایدگره : هستی و زمان
کانتر شیطانی محاسبه بسامد دیالکتیک سکوت و سخن و دیالکتیک حیات و مرگ
رادیو هم داره از اینکه همه خوبن و به هم مهر می ورزن و اینا حرف می زنه اونوقت جلوی چشمات دو تا راننده خطی دارن هم دیگه رو واسه یه مسافر با چاقو می زنن
کاشکه از بابام نپرسیده بودم دیالکتیک یعنی چی
تصویر از سندی اسکاگلند/ نام اثر :لجن*

نادر فتوره چي

+ نوشته شده توسط من و زاویه در دوشنبه 1384/08/02 و ساعت 5:2 |