به خودم قول دادم که اولین نوشته امسال را از خودم نگذارم بلکه از یک نویسنده جدی و حرفه ای که همیشه دوست خوبی برایم بوده بگذارم چرا که با کمک او به این خدا اب داده و اورا برای خودش قربانی نه سلاخی کردیم و خونش را در جام های شما روان کردیم پس بنوشید و شاد باشید ...
فعلا بی اسم
رفته بودم پیش روانکاو. درباره ی چیزهایی که به من گفته بودی باهاش حرف زدم چند ساعتی وراجی کرد، روانکاو می گفت: کرم، کرم همیشه سیب رو از تو سوراخ می کنه و می خوره ولی تو داری خودت رو سوراخ می کنی و می خوری. با هیچکس نمی سازم، با باباهه دعوا می کنم چند ماهیه با خواهرم میونه ای ندارم. چند تا چیزی رو کخ نوشته بودم به مادرم دادم که بخونه، بعد از اینکه خونده بود گفت: بهتره، تو چیزی ننویسی، نوشته هات بوی شلوار ده سالگیت رو می ده. دوستام هنوز نمی دونند که با تو رابطه دارم چون هنوز نمی دونند توی کیفم لوله ی خالی خودکار می ذارم.ننوشته هام تلنبار شدن، مثل لباسهای زیر خواهرم توی حموم. نمی تونم هر جایی که دلم می خواد بنویسم چون برای من مسئولیت داره. از مسئولیت بدم میاد. من مسئول چیزهایی که می نویسم نیستم. مخاطبین نوشته هام مسئولند، چون اونها هستند که می خونند. من خونده می شم. این تقصیر من نیست. مثل دفعه ای که یکی از تراوشات ذهنی م رو روی دیوار دستشویی خالی کردم، شعر بدی نبود فقط جایی برای خالی شدن پیدا نمی کرد. همون شب بابام الم شنگه ای به پا کرد که این جا دستشویی عمومی راه آهن نیست و من نمی تونم هر جایی که اومد اونها رو بریزم، باید زیر لباسی قایمشون کنم. روز بعد فکرم تماما مشغول دستشویی عمومی و مادرم بود که صبح خیلی زود با حوله از حموم اومده بود بیرون. باز هم می گم، من مسئول چیزهایی که می نویسم نیستم. می دونی، چیزی که می خوام اینه که هیچ چیز بسته بندی نباشه و همینطور دسته بندی. هر چی می تونی برام تشتک بفرست. مواظب باش با در باز کن نوشابه ها رو باز نکنی. با قاشق بهتره، تشتک ها کج نمی شن. صدای تشتک های کج، وقتی از بالا می اندازم پایین صدای خوب و یکنواختی نداره. اذیتم می کنه. زنگ زده هم نباشه، صدای این تشتک ها خش داره، وقتی از بالا رهاشون می کنم که بیفتند روی موزائیک، سنگین و یه وری می افتند پایین. باید به چند تا مغازه سر بزنم، دیروز هر چی پول توی این هفته جمع کرده بودم رو دادم دو جعبه نوشابه خریدم. یک چیز دیگه، از خال خوشم نمیاد. از خالدارها بدم میاد. از خط کش متنفرم. لباسهای تمیز مشمئز کننده ست. از کاغذ لخت هم بدم میاد. ديگه باید برم، وقتش شده که برم پیش روانکاو. برام وقت قبلی گرفتن.
فرامرز پارسا
