تبليغاتX
( زاویه ) - شعر

                                            معرفی یک آدم زنده    

 

این طوری شروع  میکنم شاعر این سطرهای آینده،  نمی دانم دخترشعر ایران  است یا بانوی شعر ایران !!! اما هر چه هست ( برای صاحبش عزت و کرامات بیاورد ) شاعری است بی ادعا و فعال و از خیلی از هم نسلهای خود فعال تر و پر کارتر است . نمی  خوام اسمهایی همچون فیاضی ، مرادی ، قریشی ، پیر سرایی ووو  را بیاروم که خدای نکرده  به کسی توهینی شده باشد یا برای اینکه معروف شوند و خیلی چیزهای دیگر، پس از هیچ کدام از اینها که نام برده ام قوی نیست و ضعیف تر هم نیست !!! و من هیچکدام از اینهایی که گفتم را نمی شناسم ، فقط برای اینکه اسم چند شاعر زن را بیاروم ازپیوندهای  وبلاگ خانم صدیقی ( تیتل)  اینها را پیدا کردم  .  اما من ، من نوعی ( نوعن من منظورم است ) از شعرهای این شاعر لذت برده و توانایی بسیاری را حس میکنم  که در وب گردی همین امشبم او را کشف نمودم ( عجب کفشی  بود !!! ) در وبلاگی با نام گربه ای درخانه ی خالی . خب میگن از شاعران غزل پست مدرن است !!! البته  این غزل پست مدرن چی هست و چه نیست بماند برای خودش به ما هم ربطی ندارد مهم شعری است  که من مخاطب با  آن ارتباط برقرار میکنم .  

اگر حرفهای من را قبول ندارید  پس این شعر را بخوانید و هر چی خواستید ( فحش زیر کمر ممنوع لطفا به علت مخاطبین منفی 25 سال که این وبلاگ دارد  البته این هم عددی اش « 25-») بگوئید .

 

 

زنده ام

 

زنده ام مثل بچه ای ترسو که خودش را به خواب… می فهمی؟

مثل یک جفت پای آویزان در تکان طناب، می فهمی؟

مثل لجبازی درختی که باد هی هر چه داشته برده

مانده ام روبروی ِ تنهاییم، بین بیست و سه شمع که مرده

هی نفس می کشم درون ِ خودم، توی تاریکی شبی سنگین

مثل یک گورکن که در گودال، لحظه هر لحظه می رود پایین

یک کلاغ سیاه منتظر است، تا ببیند فقط شکست مرا

عشق اما طناب ساده دلی است که به خود، که به هیچ بسته مرا

زنده ام توی دست های کسی، که به من گفته دوستم دارد

زنده ام زیر برف سنگینی که بر این سنگ قبر می بارد

زنده ام مثل پا شدن از خواب، در فراموشی صدای کسی

زنده ام… و فقط مهم این است که در این برف رد پای ِ کسی…

 

الهام میزبان

 

+ نوشته شده توسط من و زاویه در شنبه 1387/10/07 و ساعت 0:0 |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس